تبليغاتX
سرطان روح
همیشه یکی بود، یکی نبود

اگر هم بود، یک نفر سومی هم بود.

مثل کلاغ کس مشنگ قصه مادر بزرگ

می ترسم آخر هیچ قصه ای به خونه نرسم.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:6 |
هی فلانی

اگر رفتی لطفاْ در رو هم پشت سرت ببند.

بعد تو دیگه حوصله هیچکسی رو ندارم.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:24 |
تو که نباشی، شاعر هم نیست

یا اگر هست

با تخمهایش یه قول دو قول بازی می کند، بانو.



پ ن: کلمه "بانو" در انتها، ضرورت شعری بود.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:37 |
الف کاف قاف

و همانا کان را آفریدیم تا مایه آرامش و شادی شما گردد

پس مبادا که در استعمال آن تخته گاز روید که خایه خواهید سوزاند.

و همانا امراض خایوی از بدترین مرض هاست.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:21 |
تو رفتی یا من؟ درست یادم نیست.

فقط یادم است که تا مدتها

 به آن اوسکولی که تو را کان می نهشت حسادت می کردم.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:7 |
مرا نمی توانی از خاطرت پاک کنی

من پاکم

خط خطی ام کن لعنتی.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:13 |
وقتی یه دختر و پسر توی خیابون یا هرجای دیگه با هم هستند، دخترای تنهایی که از کنارشون رد میشن همیشه چپ چپ نگاه می کنن ( گاهی به پسره، گاهی به دختره)

این قضیه برام حل شده که دخترا چپ چپ نگاه می کنن. فقط نمی دونم اگه به پسره چپ چپ نگاه کنن یعنی چی؟ اگه به دختره چپ چپ نگاه کنن یعنی چی؟

لطفاْ شفاف سازی فرمایید.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:18 |
و همانا که ما کار را برای شما آفریدیم

تا هر آینه روی کار یا زیر کار لذت ببرید.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:26 |
کان را به بها دهند نه به بهانه

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده توسط آقا روحه در شنبه دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:24 |
تو که نیستی، خیالم تخت است عزیزم

و هرشب روی همین تخت گا...یی...ده... می شوم.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 12:21 |
من نمی فهمم، اینایی که توی وبلاگشون میگن ما با نوشتن ارضا میشیم یعنی چی؟!!!

یعنی هی می شینن می نویسن بعد یهو...؟

اصلا چی می نویسن که یهو اینجوری میشه؟!

+ نوشته شده توسط آقا روحه در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 و ساعت 9:45 |
نبودنت را حس نخواهم کرد

آنگونه که بودنم را حس نکردی

+ نوشته شده توسط آقا روحه در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 و ساعت 11:42 |
آی ایهاالناس:

جون مادرتون یکی به من این معنی (زنانگی) رو توضیح بده.

مد شده توی همه وبلاگا (البته وبلاگای زنونه) می نویسن من هی می خونم ولی نمی فهمم.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 20:11 |
رهبر من آن نوجوان ۱۳ ساله ایست که دختر ۲۵ ساله همسایه را کان می نهد.
+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 9:47 |
باز هم معضل تاریخی:

معضل کون و مکان.

 

 

 

 

پ ن: داره پوستم کلفت میشه

+ نوشته شده توسط آقا روحه در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 10:44 |
دیروز پشت دستم با سیگار سوخت

همانجا که دفعه پیش هم سوخته بود.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در یکشنبه بیستم فروردین 1391 و ساعت 10:48 |
خوب شد که قسمت نشد برای آخرین بار با هم باشیم

می گویند زخمهای آخر کاری ترند.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 13:34 |
پسر آویزون رو میشه پیچوند ولی واسه پیچوندن دختر آویزون انگار باید سفره نذر کرد.

پ ن: هیچ چیز مشمئز کننده تر از یه دختر آویزون الکی خوش نیست.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 و ساعت 17:44 |
چه عادت مسخره ایست

به هرچه که بعد از زمستان می آید می گوییم بهار!

پ ن: نیامدی که ثابت کنم با یک گل هم بهار می شود.

+ نوشته شده توسط آقا روحه در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 12:20 |
ای زندگی که هر روز ما را کان می نهی

پس کانبهای ما را کی می دهی؟

+ نوشته شده توسط آقا روحه در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 20:17 |